“کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،
به نام بغض….”
عشق گم شده من …
نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند،وآدمهائی که هرگز
تکرارنمی شوند….
وتو آنگونه ای…
فقط همین…
❤love❤
✖●●·بـُزرگـ کہ میشـَــ ــوے.... چقد سخته روز تولدت برایم مهم نیست من عشقت رو به همه دنیا نمی دم ...راضی نیستم از کسی که سرمزارم گریه کنه زنده بودنم گریه داشت همه خندیدند وقتی عاشقش شدم که دیدم همیشه در جواب بچه بازیهام خندید و گفت: عاشق همین کاراتم... ؟؟؟ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎﯾﻢ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﯽ .. می پـرسَنـد !؟متـاهـِلی یـآ مجـَــرد !می گویــَم متعهــِدم متعهــِد بـه عِـشـقِ تــ♥ـو گناهکار منم زمانی فراموشت می کنم کهبالای سنگ قبرم با افسوس .... بگویی کاش زنده بودی . . .میدانی رفیق . . .نه زیبایم . . . نه مهربان . . .فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . .فقط برای خودم هستم . . . خوده خودم . . .صبورم و سنگین . . .سرگردان مغرور . . . . . .قانع . . .با یک پیچیدگی ساده . . . و مقداری بی حوصلگی زیاد . . .برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را . . .هیچ ندارم . . .راهت را بگیر و برو . . .حوالی ما توقف ممنوع است פֿـــפּﺑـــے ڪـــرכטּ ﺑـــــﮧ ﺑﻌـــﻀــــﯿﺎ !!! ﻣﺜــــﻞ ﺁبـــ כﺍכטּ ﺑــــﮧ ﮔـــــﻞ ﻣﺼــــﻨــפּﻋﯿــــﮧ ... ﺯﯾــــــﺎכ ﺯﺣــــﻤـتــــ ﻧــڪـــــﺶ ! ﻃـــﺮفــــ ﺭگـــــ פּ ﺭﯾــﺸــــــﮧ ﻧــــــכﺍﺭﻩ .. بــآ تـُو اَمــ ".....به بعضیام باس گفت : من "روغنم" شما "آب ✘اولـــویــتـ اولم✘ تنهایی یعنی این همه آغوش واسه تو بازه !!دلم بدجور درد ميکند :بـہ بَضیـ ـام بایَـ ـכ گفت ﺗـ ـﻮ] ﺧﻮﺏ . . . [ﻣَـ ـטּ] ﻻﺷــ ـــے[ . . . ﺍَﻣﺎ . . . ﺁﺥ ﺁﺥ چطور میتونم ؋ـراموشت ڪنم وقتے اسمت ...رمز گوشیمه روی این جمله قسممیخورم ........وقتی یکی باهات سرد میشه ........داره از یه جای دیگه گرم میشه هی فلانی بدون گذرنامه از خیالم عبور خواهی کرد ، مهربانیت را مرزی نیست … ♥♥♥♥♥♥♥♥دلنوشته های عاشقانه♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥دلنوشته های عاشقانه♥♥♥♥♥♥♥♥ ......... هجران تو… آه،تاکے ز سفر باز نیایی ، بازآ یه روزغروب... یه روز غروب تو کوچه ها بارون میومد… چیک چیک صدای گریه ی ناودون میومد… بارون دونه دونه از هر سو روون بود… مرغ خسته اون شب کنج آشیون بود… هنوز اون روز فراموشم نمیشه… که بادست قشنگت روی شیشه… کشیدی عکس قلبی و نوشتی… واسه امروز و فردا و همیشه… دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم … می آید و می ماند … و به تنهاییم پایان می دهد … امد … رفت … و به زندگیم پایان داد … آب , غذا و البته حرف را… نگران نباش… اعتصاب نکردم… دلتنگی , تنهایی و البته سیگار را. حالـــــــا حرفـــــــهایمان بمـــــــاند برای بعد… دلخوری هـــــــایمـــــــان… دلـــــــتنگی هـــــــایمـــــــان… و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن… تنها به من بگو… با او چـــــــگونـــــــه میگـــــــذرد… کــــــه با مـن نمی گذشت...؟ بگو... دوست دارم دوست داشتن تو چشــــم هایـم را می بنــدم … گــوش هایــم را می گیــرم … زبـانـــم را گـاز می گیـــرم … وقتی حـریف افکــارم نمی شـــوم … چه درد ناک است فهمیـــدن …
غـُصـہ هایـَتـ زودتـَـر از خـُـودتـ،قـَد مے کِشــَ ـند،
دَرد هـایـَت نـ ـیز!!!
غــآفل از آنکہ لـَبخـَـ ـندهـایـَتـ را،
در آلبـ ـومـ کـودَکـ ـے اتـ ـ جـ ـا گــُذاشتـ ـے...●●·
چیزی که باعث خاموش شدن
شمع هات میشه آه حسرت نبودن عشقت باشه
...چقد تلخه اشک بریزی و به همه بگی اشکه ذوقه
چه کسی جایم را در قلبش گرفت،
چون میدانم
!پس مانده های "گرگ" را فقط "سگها" می برند
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم
با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم
واست میمیرم ، جواب دنیا رو می دم
♥... با تو می مونم واسه همیشه
هیچوقت دلمو نشکست
هیچوقت بهم نه نگفت
... ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ
، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﯽ
؟؟ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ
. . . اگر باد عطر تو را نمی آورد
اگر صدایم به دست گوش هایت نمی رسد
سهم تو از گناه من هیچ است
!تهی
!گناهکار منم
دوست داشتن کسی که نمی ماند
. . . گناه کوچکی نیست
. . .خدا
. . .توبه هایم را قبول نمی کند
. . .
گناهکارم
!تقصیر تو نیست
. . .اگر هنوز هم دوستت دارم
... میخوای بری برو
دیگه هی زر نزن مواظب خودت باشو خوشبخت بشی و از این زرت و پرتا
.. وقتی رفتی دیگه این چیزا بهت مربوط نیست
←"غـــــرورمـــــه"→
◢چــون "هَـــمـه ی وجــودَمـه"◣
يادش بخير
:کوچک تر که بودم مادرم میگفت
!!("پرخوري "_ "دلدرد "مي آورد)
هوايم را نداشتي،مادر!
!!خيلي "غصه خوردم"
!!دلم بدجور درد مي کند
ﺁﺭِﺯﻭ ﺏ כِﻟـِــ ــﺖ ﻣﯿﺰﺍﺭَﻡ כﻭﺑﺎﺭهـ ﺑﺎ ﻣَـ ـטּ ﺑﺎﺷــ ـــے
تو را من "تو" کردم
وگرنه کلمه ی "هوی " هم زیادت بود
.....واسه من "شما شما " نکن
روز همان شب است و شب همه ی روزهاییست که “تو” نیستی !
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
رفتی و باز نمیآیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ
به زندگیم پایان داد…
اعتصاب کرده ادم …
اعتصاب کرده ام…
تنها به من بگو…
یک طرف
گفتن دوست داشتن تو
یک طرف دیگر
هر روز چه التهابی دارم
زبانم یاری نمیدهد
عقلم منع میکند
و
قند توی دلم آب میشود
باور کن هزار بار
خواسته ام بگویم ...
میدانم هیچ آینده ای نداریم
میدانم هیچ منطقی نیست
ولی
این دل لامصبم است
خودت بیا بگو
ببین ...
من از عهده اش بر نمی آیم
چه درد ناک است فهمیـــدن …
طراح : صـ♥ـدفــ |